آهای!بانوی حوض های خالی از ماهی!
کدام احمق تر بودیم؟
من که به آسانی باور کردم؟
یا تو که هیچ چیز را باور نداشتی؟
بانوی روزهای پر از باقالی!
مرا ببخش که باورت کردم .
آن گاه که به دنبال دستی برای فشردن می گشتی
و دلی برای سپردن.
بانوی شبهای مستی و بی خیالی
حماقت مرا ببخش که عاشقت شدم
وقتی عشقی را جستجو می کردی که خود باورش نداشتی!
|
+| نوشته شده توسط
گجسته در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
|